يسنا و مرگ - ۲

- بابایی ، مادربزرگ چرا مردند ؟

- برای این که پیر شده بودند .

- هر کی پیر بشه می‌میره ؟

- آره ، هر کی خیلی پیر بشه عمرش تموم می‌شه و می‌میره .

- بابایی پس شما مواظب باشین که پیر نشین .

- چرا ؟

- چون اون وقت می‌میرین من دلم براتون تنگ می‌شه .

- مامانی چی ؟ مامانی پیر بشن ؟

- خانم‌ها که پیر نمی‌شن ، ویتامین می‌خورن جوون می‌مونن . آقاها پیر می‌شن .

- مگه مادربزرگ خانم نبودن ؟

- خب حتما هر روز یادشون می‌رفت ویتامین جوون‌موندنشون رو بخورند .. وااااااااااااااااااااااای .. مامانی .. دیدین چی شد ؟ امروز ویتامین جوون‌موندنم رو نخوردم ..

/ 5 نظر / 13 بازدید
بلفی

کاش همه چی با ويتامين حل می‌شد خوشگله ... ولی تو ويتاميناتو بخور...

بلفی

اين‌همه ويتامين می‌خوری يه سرس هم به اين‌جا بزن عزيز دلم

مامان فريدخت(شيرين)

الهی! آخه عزيز دلم مامانت بيکارن که ازين سن اینهمه صحبت مرگ و مير می کنن با تو؟ آدم بزرگ که بشی بقدر کافی وقت داری که به مرگ فکر کنی!‌مثل همه آدم بزرگهای دورو برت که الان مدتهاست همه شون افسردگی حاد دارن و همه اش فکر مردنن!