تقی کوچیکه

من شبیه پدر مادرم هستم چون:

- تمام پس‌انداز یک ماهه‌ام رو در یک روز برای دوستانم خرج کردم.

- خوردن کله‌ی کاهو (مغز ساقه‌ی کاهو) رو با تمام وجود دوست دارم.

- موقع عکس گرفتن مطلقا توجهی به تکون خوردن دستم ندارم.

- وقتی با دوستانم به محوطه‌ی بازی می‌رم، همه‌شون به نوبت می‌رن خونه استراحت می‌کنند ولی من یک‌سره و با همه‌شون بیرون می مونم. (اگه آیدا بره خونه خب توچه هست و اگه توچه خسته بشه حمیرا تازه اومده و اگه حمیرا بخواد بره و من هم برم جنت تنها می‌مونه و ...)

- هیچ کس توی خونه جرات نداره دست‌هاش رو بذاره پشت سرش، من حتما اون جا ظاهر می‌شم و زیربغلش رو قلقلک می‌دم.

- هر کی لقمه درست کنه و بگیره توی دستش و بعد شروع کنه به حرف زدن، من لقمه‌اش رو از دستش می‌گیرم و می‌خورم.

- خیلی فاجعه‌بار به ماستم نمک و فلفل سیاه می‌زنم.

و خیلی کارهای دیگه.

من "تقی کوچیکه" هستم.

 

 

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
وحید

فقط میتونم بگم دیوونه ی نوشته هات شدم..... خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ مینویسی! امروز همه ی بلاگتو خوندم. همشو! بعضی جاهاش گریه کردم. فوق العاده بود...[بغل][گل][دست]

روياي نيمه شب

بوس بوس تقی کوچولو .... یسنا جونم عکس فارغ التحصیلیت خیلی ناز شده ... خودت هم نازی البته

خاله هلیا

حالا تو جدی تقی هستی یا گلسا؟؟؟؟ چه کارای باحالی..... چقده مامان جونت بهت ذوق میکنه . نه؟؟؟ مامانش!

مهرنوش د. ساروی

[قهقهه]